تبليغاتX
سازمان دانش آموزی ناحیه یک کرج
معاونت پرورشي و تربيت بدني

 

دشمن چون از همه حیلتی فرو ماند سلسله دوستی بجنباند. پس آن كاه به دوستی کارها کند که هیچ دشمنی نتواند.

سعدی

 

شگفتا وقتي كه بود نمي‌ديدم وقتي مي‌خواند نمي‌شنيدم؛

وقتي ديدم كه نبود  وقتي شنيدم كه نخواند؛

چه غم‌انگيز است كه وقتي چشمه‌اي سرد و زلال در برابرت مي‌جوشد و مي‌خواند و مي‌نالد تشنه آتش باشي و نه آب و چشمه كه خشكيد  چشمه كه از آن آتش كه تو تشنه آن بودي بخار شد و به هوا رفت و آتش كوير را تافت و در خود گداخت و از زمين آتش روييد و از آسمان آتش باريد.

تو تشنه آب گردي و نه تشنه آتش و بعد عمري گداختن از غم نبودن كسي كه تا بود از غم نبودن تو مي‌گداخت!

و تو آموختي كه آنچه دو خويشاوند را در غربت اين آسمان و زمين بي‌درد دردمند مي‌دارد و نيازمند و بي‌تاب يكديگر مي‌سازد دوست داشتن است و من در نگاه تو اي خويشاوند بزرگ من اي كه در سيمايت هراس غربت پيدا بود و در ارتعاش پر اضطراب سخنت شوق فرار پديدار!

ديدم كه تو تبعيدي اين زميني و اكنون با مرگ رفته‌اي و من اينجا تنها به اين اميد دم مي‌زنم كه با هر نفس گامي به نزديكتر مي‌شوم و...

اين زندگي من است.

دكتر شريعتي

 

حکایاتی درباره الحان باربد

شبديز

يكي از نغمات حزن­انگيزي كه در تاريخ گذشته ما بسيار نام از آن برده شده شبديز مي‌باشد.

حكايت از اين قرار است كه، خسروپرويز اسبي داشته­است با نام شبديز كه بسيار مورد علاقه و توجه وي بوده­است، حتي دستور داده­بود كه هر كس خبر مرگ شبديز را به او بدهد، به دست جلادش بسپارند. روزي كه شبديز مي­ميرد، همگان نگران اين بوده­اند كه چگونه اين خبر را به گوش خسرو پرويز برسانند.

تا اينكه باربَد، بر آن مي­شود كه آهنگي بسازد و در حضور خسروپرويز بنوازد. اين نغمه آن­قدر جانسوز و غم­انگيز بود كه شاه ساساني را در اندوه فرو برد و گفت: مگر شبديز مرده­است كه اين چنين مي­نوازي؟ باربد در جواب مي­گويد: اين را خود فرموده­ايد.

از آن­جا، نام شبديز در سي لحن باربد مكاني به­سزا يافت. امروزه پيكره­ي شبديز در طاق بُستان كرمانشاه مشاهده مي­شود.

گنج باد آورد

يكي ديگر از وقايع تاريخ موسيقي، افتادن چند كشتي رومي، كه گنج بزرگي را حمل مي­كردند به دست ايرانيان بود و چون باد، آن­ها را در دريا مي­چرخاند، نام آن گنج را، گنج بادآورد نهادند و آن موضوع آهنگي شد كه جزو سي لحن باربد به شمار مي­رود.

                                            

 

گنج گاو

از ديگر رويدادها، پيدا شدن گنجي، در زمان بهرام گور بوده­است كه موبدان آنرا گنج جمشيد نيز خوانده­اند و گمان مي­رود كه از زمان فريدون به­جاي مانده­است. اين گنج داراي مجسمه­هاي گاو بوده كه تمامي از طلا، مرواريد و جواهر ساخته شده و متعلق به دوران مهرپرستي ايرانيان بوده­است.

به هرحال، بهرام گور، اين گنج را بين مستحقان و بينوايان جامعه تقسيم كرد و اين ماجرا حالتي را در موسيقي ايراني پديد آورد كه آنرا گنج گاو نام نهادند.

گه نواي هفت گنج و گه نواي گنج گاو           

گه نواي ديف رخش و گه نواي ارجنه

                                     (منوچهري)

كين سياوش

حالت ديگري در موسيقي ايران باستان وجود داشته كه آن را كين سياوش مي­ناميده­اند. چنان­چه ابوالقاسم فردوسي در اين زمينه سروده­است، سياوش بي­گناه به تورانيان پناهنده مي­شود و آن­جا جان خود را مي­بازد و در پي اين مسئله، ايرانيان به كين­خواهي بر مي­خيزند و در صدد انتقام از تورانيان بر مي­آيند. رديف كين ساوش يادگار آن زمان است.

كين ايرج

در شاهنامه فردوسي آمده­است كه فريدون داراي سه فرزند بود، به نام­هاي سلم، تور و ايرج كه متصرفات خود را بين اين سه تقسيم كرده، و اين امر سبب شده بود كه دو برادر ديگر تور و سلم به برادر سوم (ايرج) حسد برند و او را مورد كين قرار دهند و بي­گناه به قتل رساندند كه اين امر باعث پيدايش رديفي در موسيقي، به نام كين ايرج شد كه تا زمان ساسانيان شناخته مي­شد و در ادبيات فارسي دري، نيز بسيار از آن نام برده و حتي تا زمان حمله مغول­ها نيز نواخته مي­شده­است.

چو كردي كين ايرج را سرآغاز               

 جهان را كين ايرج نو شدي باز

                            (نظامي)

سبز در سبز

روايت است از داستان­هاي فردوسي، كه در، دربار خسرو پرويز، رامشگري بود به نام سركش و اجازه ورود رامشگران ديگر، به وسيله وي بايد صورت مي­گرفت. اين شخص همواره از حضور باربد كه به حق از بزرگان موسيقي آن زمان به شمار مي­رفت، به داخل دربار ممانعت مي­كرد. تا اين­كه روزي، باربد پس از طرح پيمان دوستي با باغبان مخصوص دربار، در باغي كه مقرر بود، خسروپرويز در شام­گاه در آن­جا حضور داشته باشد، جامه سبز بر تن نمود و خود را در ميان درختان پنهان مي­كند و در وقت موعود آغاز رامش مي­نمايد.

خسرو پرويز با تعجب مي­گويد كه اين نغمه از ديو نيايد و فرشتگان و پريان را بشايد و دستور مي­دهد تا نوازنده­اي كه اين همه احساس را برانگيخته­است جستجو نمايند. آن شب تمامي باغ را گشتند و باربد را نيافتند. بنابراين اعتقاد مردم ايرانانيان باستان بر اين بود كه موسيقي پديده­اي است الهي نه اهريمني و اين امر سبب پيدايش آهنگي به نام سبز در سبز گرديد. رديف سبز در سبز از آن جا به وجود آمد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط كارگاه خبر     | 

 

This free script provided by

*
*
*
*

JavaScript Codes JavaScript Codes